خرید بک لینک
مدتهایی میگذرد و تو نمیدانی که چگونه گذشته است. چرا که تو در آن لحظهها نبودهای و نخواندهای. از رنگ و خیال زندگانی. و از هرچه که عطر او را میدهد. مدتها با یک هویت ماندن، یک احساس خوشایند دارد و یک وابستگی ایجاد میکند. هرچند که انتخاب لفط مستر یا انتخاب تصویر پروفایلِ بلاگ، با فکر و تأمل نبوده، اما هنوز پای حرفهایم را با «مستر مرادی» امضا میزنم و تصویر پروفایلهایم را همین آبیِ خوشرنگی میگذارم که در یک نیمهشب سرد و زمستانی کاملاً ناخودآگاه انتخابش کردم! میدانم که برایم سخت خواهد بود ترک این آدرس ماندگار و این اسمِ غیرمستعار! میدانم که عادت به فضای جدید و یا حتی ساخت یک دنیای جدید، سخت خواهد بود و شاید رغبتی نماند در آخر! اما آنچیزی که در تمام تجربهی نوشتن و یا خواندن در چشمهایم برق میزند این است که نباید ناخوشایندهای ساختگی را تحمل کرد. هرچه را که آزار میدهد نباید از بین برد اما آن آزاردهندهای را که آیندهبینیات میگوید آسیب میزند باید از دستش راحت شد و این هویت، به همان آزاردهندهای میماند که میتواند مشکلساز باشد. نه از باب دیگران که از باب خود و فکر و خیالات. که بماند. حتی ثانیهای به حذف فکر نکردهام. این بنا میماند با همهی مطالبش - البته در حالت پیشنویس - تا شاید همان یادبودی شود که روزی سنگ قبرم را نقش میزند. عنوان وبلاگم را دوست میدارم. از آن عن

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 11:16

باید اعتراف کنم غروب دیروز، تقریباً دردناکترین غروبِ تعطیلاتِ نوروزانهای بود که داشتم! واقعاً نوروز رو تلف کردم. یعنی تلفهاااا! :| از همون اول کلاس خلوت بود. دبیر زبان درس که نداد. و امروز با اینکه خوابم نبرد سرِ کلاس ولی نزدیکترین حالت به خواب رو تجربه کردم :دی برای اولین بار در دوران تحصیل. ز

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 12:25

امروز، ششصدمین روزی هست که اومدم وبلاگستان.کاری به اوایلش ندارم. ولی امروز، دقیقا ششصد روز از اون غروب مرداد میگذره، و من چقدر فرق دارم با اون روز. نود درصدِ تغییرات منفیه. متاسفانه! برای مثال، اعصابم داغون شده. ذهنم از هم پاچیده!! تخیلم کلافهام کرده. تمرکزم از دست رفته یا خیلی کمتر شده. به خشونت ع

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 12:25

دیروز آخرین کاسبیِ عید رو هم بدست آوردم. دقیقا همونقدر که به بچهش داده بودیم :دیاینجا همونجایی بود که پارسال هم وقتی رفتیم، بچهش وقتی دید مامانش بهمون عیدی داد، بلند گفت مامان دارن پولمونو میبرن :))) اینبار هم گفت، ولی خیلی آرومتر... بچهی خوبیه. هرچند از من و همه فرار میکنه و یهجورایی هیولا

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 12:25

1. اونقدری که از دیدنِ دبیرها و معلمهام روحیه و انگیزه میگیرم، از هیچی نمیگیرم! اصن نوعش خیلی متفاوت و خوبه. «چیرانی» رو دیدم. دبیر علوم هشتم و نهم. دبیرِ فوقالعادهای بود. بسیار دوستداشتنی هستش واسم. تکیهکلامش هم «هستش» هستش :)) شاید توی یک دقیقه پنج شیش بار از «هستش» استفاده کنه. :))2. زندگی

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 7:25

نه حوصلهی نوشتن هست و نه حوصلهی سکوت. نه میتونم بیحرف بمونم و نه حرفی دارم. نه میدونم چی میخوام بگم و نه میتونم حرفم رو نزنم. من بلد نیستم چیزی رو با قاطعیت بگم. تا به حال هرچی رو قاطع گفتم، خدا نشون داده بدتر از اون هم هست. ولی خب نوروز 96 میتونه یکی از نامزدهای پیچیدهترین نوروزهای عمرم باشه

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 7:25

بسم الله...«... بعضی بودند که کفشدوزک را بهعنوان حیوانِ خانگی نگهمیداشتند... مهمتر اینکه کفشدوزک حشرهای اجتماعیست و باید بیشتراز یکی نگه داشت، نگران شدم. نگران شدم کفشدوزکم تنها باشد.» | محمد طلوعی-داستان همشهریخسته بودم. نه در ظاهر. ولی حالی نداشتم. نه توانِ فکر کردن و نه توانِ فکر نکردن. به

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 7:25

یه دلگرفتگیِ خاصی دارم. که میدونم بخاطرِ چیه. ولی هیچغلطی واسه رفع شدنش نمیتونم انجام بدم. ::: امروز همهچیزش خوب بود، از اون روزهایی که بود که دیگه قرار نیست تکرار بشه. همین یهمورد میمونه تا چندسال. بهواقع باید ثبتش کرد توی تاریخِ خانوادگی. ولی فقط اونجایی که شوهرخالهم بعد از فیض بردن از است

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1396 ساعت: 1:13

دیروز ساعت هنوز به چهار نرسیده بود. روی همین صندلی نشسته بودم. رفته بودم داخلِ پنل و میخواستم یکپستِ کوتاه بذارم. که بعداً یادم بیاره چقدر استرس داشتم. که چقدر فشارم بالا پایین میشد. میخواستم توی پُست از خودم بپرسم من حق دارم؟ حق دارم استرس داشته باشم؟ حق دارم فشارم بالا و پایین بشه؟ حق دارم نگر

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1396 ساعت: 1:13

بسم الله...ما انسانهای بیدل، یکروزی باید بهخودمان بیائیم. یکروز باید بفهمیم که چگونه همهچیز را از خودمان پس گرفتیم و برای خود هیچ باقی نگذاشتیم. یکروزی باید برسد که خودمان بفهمیم که چه به خود بد کردیم و چه دلـمان تهی شد از هرچه که قبل از آن داشت.اینروزها، شاید روزهایی باشند برای شروع دوباره

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1396 ساعت: 1:13

آسمانی به سرم نیست ... از بهاران خبرم نیست. ::: آدم وقتی میبینه ظرفیتهایی هست که نادیده گرفته میشن، با خودش میگه من نادیدهگرفتندگان! رو نمیبخشم. اما این نبخشیدن، هیچی رو راحتتر نمیکنه. میدونید؟ اون حسِ حسرت، اون لفظِ ناشناخته همیشه باقی میمونه. اون زندگیِ ساده، هیچوقت تجربه نمیشه. و این زندگ

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 10:43

اینکه نمیتوانم تعریفش کنم، تقصیرِ خودم نبود. اینکه مبهم مانده، برای این است که «حاضر» نیست. هیچوقت حاضر نبود. همیشه یک «غ» برای «غیبت»ـش میخورد. در همهجا. حتی در آن شبهای سرد و برفی، که زیرِ پتوی آبی، بهفکر صدای عجیبِ پارکینگ میافتادم و زیر زیرکی میترسیدم. به هرحال! آخر میدانید؟ آدمها تا و

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 6:33

حالا دیگه با یقین میتونم بگم من تا آخرین لحظهی نود و پنج خوب نبودم. و البته بیشترش تقصیر خودم بود. و میدونم قرار نیست با تحویلِ این سال، معجزهای رخ بده، ولی خب باید درست بشه از یهجایی! و من خیلی دوست دارم هرچه سریعتر درست بشم! باور کنید نیاز به تعمیر دارم :) حالا دیگه اینا مهم نیست؛ من این حق ر

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 6:33

قلبم تالاپ و تولوپ!! میکنه. صفحهی ارسال مطلب جدید رو میزنم. تاریخ انتشار رو نگاه میکنم. دیگه اسفند نیست. دیگه نود و پنج نیست. نوشته 1396 ... و من همچنان قلبم تالاپ و تولوپ میزنه و نمیدونم قراره چه اتفاقاتی بیفته. من میترسم.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 6:33

صفحه بندی